پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤
زخمهاي زيباي عشق
رضایی نیا عبدالرضا
بهمن صالحي در سالهاي پيش از انقلاب، مجموعههاي «افق سياهتر»١ و «باد سرد شمال»٢ را منتشر كرد و در سالهاي پس از انقلاب، مجموعههاي «كسوف طولاني»٣، «نخل سرخ»٤، «بانوي آب»،٥ «خطوط دلتنگي»٦، «مردي از گيلان»،٧ «زخمهاي زيباي عشق»٨، «در حوالي عطش»٩ و «برگزيدهي شعر»١٠ را به چاپ سپرد.
اين ده مجموعه، از يك سو گرايشها و دل مشغوليهاي گونه گون شاعر را باز ميتاباند و از ديگر سو تجربههاي متنوع و متفاوت او در زمينهي غزل و قالبهاي كلاسيك و رويكرد به شعر نو (نيمايي) را به نمايش ميگذارد. به تقريب ميتوان عصارهي اين تجربه را در آخرين مجموعهي او (برگزيدهي شعرها) كه دستآورد چهار دهه شاعري او است، ملاحظه نمود.
اگر بنا باشد كه از اين چهار دهه شاعري، به اشارت و اجمال روايت كنيم، شايد اين عبارت فشرده گويا باشد: «صادقانه، ملايم و متعادل، به دور از افراط و تفريط، چه در صورت و چه در محتوا...» اين جمله را كه چندان ـ هم ـ جامع و مانع نيست، ميتوان با تاكيد بر دو طيف از اشعار بهمن صالحي بيشتر تبيين كرد: يكي، طيف شعرهاي نيمايي؛ و ديگري، طيف غزلهاي كلاسيك و نوكلاسيك.
صالحي در هر چهار دورهي شعرياش، كوشيد با دوري از تعصبورزيها و هنجارشكنيها، شعرش را به ويژه در حيطهي قالب و فرم، از فروغلطيدن در ورطهي آوانگارديسم به دور داشته، از افراطها و تفريطهاي مرسوم در جماعت كلاسيكگرايان و نوگرايان پرهيز كند. چنين پرهيز و مراقبهاي، گرچه شعر «صالحي» را از تشخص و تفرّد در زبان و ديگر مؤلفههاي سبكي بي نصيب داشته، حال و هوايي به هنجار (نرمال) را براي شعرش به ارمغان آورده است كه در انطباق با روش و منش شاعر، شر جنجالها و آرتيست بازيهاي مرسوم را از سر زندگي و شعرش كم كرده است و اين دستآورد، در وانفساي هياهوهاي رنگ رنگ اهالي هنر و ادبيات و روشنفكري، دستاورد مغتنمي است.
ناگفته پيدا است بنا بر همين مؤلفه، شعر «بهمن صالحي» ـ به تعمّد ـ شعري فرمگرا نيست، شعري زبانگرا و حتي تصويرگرا نيست، بلكه بيشتر شعري محتوا گرا است كه با تكيه برانديشهها و تصويرهاي عاطفي، شكل ميگيرد و از اين نظر، با شعر شاعراني چون «فرخزاد» سنخيت بيشتري مييابد:
با من بگو
با من بگو كه كيستي اي آنكه نام تو
خشك و عبوس
مثل صداي پاي راهبهها
در ديرهاي ساكت و طولاني است؟
من يك پرندهام
كه در شيارِ گونه تو تخم مينهم
وقتي كه بر بهارِ مسافر
در ايستگاههاي زمان فكر ميكني...
(مصاحبه با مرگ)
٢
اگر ناگزير باشيم از ده كتاب «بهمن صالحي» گزينهاي فراهم كنيم، در انتخاب من، تأكيد بر دو دسته شعرها خواهد بود. گويا امتيازها و برجستگيها و دستآوردهاي عمدهي شعر وي را بايد در همين شعرها جست: يكي غزلهاي نو و غزل وارهها؛ و ديگري شعرهاي نوي كه بارويكرد به درون مايههاي ديني، كه در سالهاي پس از انقلاب شكل گرفتهاند، گرچه ميتوان از ديگر طيفهاي شعر صالحي، اشعاري موفق، مانند پاييزي، كودك وعيد، كتابخانهي عمومي و مصاحبه با مرگ را سراغ گرفت.
با اين وصف، معتقدم جايگاه و مرتبت صالحي در شعر معاصر، با همين دو دسته شعر رقم ميخورد. غزلها و غزلوارههاي صالحي ـ به شهادت جُنگها و مجلههاي دهههاي چهل و پنجاه ـ تاثيري انكار ناشدني بر ذهنيت رهپويان غزل نو داشته و رتبهي پر ارجي را در اين عرصه براي شاعر به ارمغان آورده است؛ در كنار شاعران ديگري چون نيستاني، ابتهاج، شفيعي كدكني، بهمني، منزوي، بهبهاني، صلاحي، صادقي و چند تن ديگر كه اندك اندك جريان غزل امروزي را شكل دادند و پررنگ ساختند. پس از آن، به ويژه در دههي شصت و هفتاد، غزل معاصر ما به دليل اقبال عام و گستردهي شاعران جوان و خلّاق ـ كه به تجديد حيات و نو شدن توش و توان غزل انجاميد ـ تجربههاي متنوعتر و پيشروتري را نيز درنورديده است كه البته چيزي از جايگاه و فضل تقدم غزل سرايان ارجمند دهههاي پيشين نميكاهد.
اما صالحي باغزلهايي از اين دست ميدرخشد:
تو مثل پاكي برفي به كوهسار، كبوتر!
مباد بال تو آلوده غبار كبوتر!
تو فكر پاكترين مرگي، زخود عميقتر اي دريا
مرا كه عاشق اعماقم، ببر، ببر، ببر اي دريا
درخت كوچك من، عاشق بهاران باش
رفيق چشمه و هم درد جويباران باش
تو را صدا زدم از عمق جان، به نام، اي مرگ
كجايي... اي تو صميميترين كلام، اي مرگ
صداي تلخ تو از فصل درد ميگذرد
چو نيزهاي كه ز خواب نبرد ميگذرد
شب ميشود به ديده من با وحشتي گران سپري
سر بركش از حجاب افق، آهاي ستاره سحري
ستارهها حيران، پرندهها بيدار
ترانهها خونين، جوانهها تبدار
شير مردا به تو در بيشه آهن چه گذشت؟
به تو در حجم شب دشنه و دشمن چه گذشت
ذهن مغشوش بهاري، جنگل اي فرياد سبز
سبز از ياد تو بادا ذهن من اي ياد سبز
٣
اما دستهي دوم اشعار برجستهي اين شاعر، حاصل رويكرد سرشار از عشق و اخلاص، و صدق و صفا به مضامين ديني او در فضاي سالهاي پس از انقلاب است كه نه به طمع طعمهاي، نه به پشتوانهي صِلتي و نه به نيّت تقرب به زمامداران سروده شده، و هرچه بوده و هست، بازتاب صادقانهي عواطف شاعري است، دوست دار اهل بيت عصمت و طهارت و اولياي حق، و پژواك مهرورزي به نيكان و پاكان در رهگذر بيداري منبعث از خيزش مردم دوستدار دين و عاشق اهل بيت؛ و محكمترين حجّت بر اين سير و صراط، عسرت و خلوت پيشگي مدام و مستمر شاعر در تمام سالهاي پس از انقلاب است؛ شعرهايي چون «بانوي آب، زورق و دريا، نخل سرخ، دوبارهي اصغر، و گلها و گلولهها» از اين زمرهاند.
صد البته، اين رويكرد، به مذاق برخي شاعران و متشاعران دل سپرده به الحاد خوش نمينشيند و در قياس به نفس خويشتن، تيرهاي طعنه از هر كرانه روانه ميكنند، حَرجَي نيست «لكم دينكم ولي دين» يا همان گونه كه شاعر «بانوي آب» دردمندانه در مؤخرهي كتاب خود آورده است:
متاع كفر و دين بي مشتري نيست
گروهي اين، گروهي آن پسندند
«گلها و گلولهها»طلايه دارِ اين طيف از شعرها در كارنامهي «بهمن صالحي» است كه ـ به بداهت ـ بيانيهاي است عليه بي دردي فاجعه بارِ شاعران كافه نشينِ روزگار انقلاب. شاعر در اين شعر بلند، به بازخواني و مرور حال و هواي سياست و ادبيات آن سالها مينشيند و زلزلهي عظيم انقلاب را در سطرهايي چنين صادقانه نجوا ميكند:
... و ناگهان
ما شاعران قهوه و احساس
در غار كافهها
از خواب ششهزار سالهي خود
برخاستيم
بوي جنازهها
ما را به سوي درد خيابان كشاند
ما مرگ را به تجربه دريافتيم
حلاجها را
بردار خويش رقص كنان ديديم
در فجر خون خلق
ما آفتاب را باور كرديم
و شعرهاي مردم را نيز
كه فارغ از فنون بلاغت
خارج زقيد قافيه و وزن
در ذهن داغ پير و جوان جاري بود
ديگر كس
از ما به سنگر ادبيات
ايهام و استعاره نميخواست
عشق از مدار حرف برون ميرفت
شعر
از حفاظ سربي خود عريان ميشد
...
شبها صداي سرخ گلوله
شبها صداي ممتد تكبير...
(گلها و گلولهها)
از اين پس ترانههاي روشني چون «بانوي آب و نخل سرخ» در پهنهي احساس شاعر، به گواه همان عشق صادقانه به آرمانهاي مردم عاشق ميرويد و ميبالد، كه سيلان و جريان صميمانه و عاشقانهي عواطف در اين شعرها و بر دل نشستن آنها گواه از دل برآمدن آنها است. ضمن آن كه نبايد كتمان نمود اين طيف از شعرها، بيش از آن كه ريشه در دانش و آشنايي گستردهي ژرف با فرهنگ معنوي و مذهبي داشته باشد، برخاسته از عواطف و برداشتهاي حسي، و اجمالي از مضامين و دستمايههاي ديني است. هم از اين رو، بي مجامله بايد گفت: اگر انس و الفتي عميقتر و گستردهتر برقرار بود، سيرت و صورت شعرها دگرگونيها و زيباييهاي فراوانتري مييافت:
بانوي آب
چون هالهاي زعاطفهي ماه
با جامهاي زنور
در قصر آفرينش كامل خورشيد وار
ايستاده
به درگاه
...
با او سخن
جز با وضوي اشك مگوييد
وز او نشانهاي
جز در جهانِ ساكت و خاكستري خواب مجوييد
كان نخل رنجديده
و آن سرو سوگوار
از مرگِ ارغواني خورشيد
تعبيرِ صادقانه اندوه
در شعر ناتمام جواني است
(بانوي آفتاب)
٤
بيانِ دو نكتهي ديگر، شايستهي اين مقال است:
نكتهي اول؛ بي مبالغه بايد اذعان نمود پس از «هوشنگ ابتهاج» (ه··. ا. سايه)، «بهمن صالحي» نامورترين شاعر گيلاني است. در طولِ چند دههي اخير ـ و به ويژه دهههاي چهل و پنجاه ـ هيچ يك از همگِنان و هم سالان او، و از پيِ آمدگان و پسينيان ـ علي رغم بهرهوريِ برخي از آنها از حمايتِ ژورناليسم مقتدر پايتختي و انزواگراييِ شگفت صالحي و بينصيبياش از روابط عمومي و خصوصي برخي از رفيقان و رقيبانش ـ هرگز به مرتبت شعري او دست نيافتند. صد البته، آينده بر ما نامكشوف و ناپيدا است، اي بسا، شاعراني ديگر افقهاي والاتري را فتح كنند.
نكتهي ديگر؛ بيشك، هر خوانندهاي در ديدار با هر شاعري، بخشي از كارنامهي او را بيشتر ميپسندد؛ همانگونه كه ممكن است بخشي ديگر را كمتر بپسندد يا اين كه نپسندد. افزون بر اين، با گذر زمان در چشم خود شاعر ـ نيز ـ برخي شعرها تنها در اندازههاي يك خاطرهي شخصي جذابيت دارند و نه بيش از آن. صاحب اين قلم و شاعرِ مورد بحث ـ نيز ـ از اين خصيصه مبرّا نيست. با اين همه، انصاف آن است كه در صورتِ فراهم آمدن گزينهاي شايسته، برگهايي موفق و ارجمند از «بهمن صالحي» به يادگار ميماند، كه اگر چه زبان ،سبك و صداي مستقلي را بازنميتابانَد، در باغِ هزار رنگِ شعر معاصر ما معطّر و دلاويز خواهد بود؛
من از مزارع سبز شمال ميآيم
من از تداوم باران
و از براي شما
عصارهي غم وحشيترين گياهان را
ميان كوزهاي از قلبِ خويش آوردم
و از براي درختانِ خانههاي شما
صداي جنگليِ مرغ دردمندي را
كه بر بلندترين شاخهي سپيداران
هميشه خواب بهاري دوباره ميبيند
من از مزارع سبز شمال ميآيم
من از كرانهي دريا
چو ابرِ خسته و پهناوري كه ميبايد.
تمام شب بگذارم
سري به دوش عمارات شهر و گريه كنم
(مردي از گيلان)
پي نوشتها
١. افق سياهتر، انتشارات ويژهي هنر و ادبيات بازار رشت: ١٣٤٥.
٢. باد سرد شمال، تهران: ١٣٤٩.
٣. كسوف طولاني، انتشارات طاعتي، رشت: ١٣٦٧.
٤. نخل سرخ، دفتر نشر هنر تجربي، تهران: ١٣٦٩.
٥. بانوي آب، ادارهي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان، رشت: ١٣٧٠.
٦. خطوط دلتنگي، حوزهي هنري، تهران: ١٣٧٢.
٧. مردي از گيلان، گيلكان، رشت: ١٣٧٣.
٨. زخمهاي زيباي عشق، حوزهي هنري، تهران: ١٣٧٨.
٩. در حوالي عطش، انتشارات عالي، رشت، ١٣٧٨.
١٠. برگزيدهي شعرها، انتشارات نيستان، تهران: ١٣٧٨.